موضوعات
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آخرین مطالب ارسالی

خرد در شاهنامه
خردگرایی مهم ترین اندیشه ی فردوسی در شاهنامه است ؛ فردوسی، خرد را مهم ترین ملاک در راهبردها وراه کارهای زندگی انسان می داند وبرآن است که وجه ممیزه ی انسان در آفرینش ، خرد است و برهمین اساس نیز شخصیت و عملکرد شاهان وپهلوانان ایرانی را تبیین و ارزیابی می نماید.فردوسی ، شاهنامه را در قرن چهارم باهدف تبیین اندیشه های سیاسی و اجتماعی جامعه ی ایران پیش از اسلام، می سراید وخرد را عامل تکمیل و تعیین کننده ی اعمال قدرت و مشروعیت سلطنت می داند.
انسان از طریق خرد حقایق را تشخیص می دهد و آگاهی و شناخت خود را سازمان دهی می کندو بدنی وسیله به باورها و پذیرفته هایش انسجام می بخشد. عمده ترین ویژگی خرد آن است که د رحکم یک مجموعه انسانی و یک ملاک جهانی است و برای تمام آحاد انسانی وجود دارد؛ خردورزی محصول پذیرش خرد و عمل براساس آن است .
تحلیل اندیشه ها وابعاد خردگرایی در شاهنامه فردوسی
تکرارواژه ها و مضامین خاص در نزد هر شاعر نشان دهنده ی بناهای اساسی اندیشه هاو دیدگاه هاو نشان دهنده ی حیطه و گستره ی مفاهیم اساسی در ذهن و زبان شاعر است. خرد یکی از واژه های مهم و کلیدی در شاهنامه است؛ کاربرد زیاد واژه ی خرد،تعلق خاطر فردوسی را به مفاهیم این واژه می رساندوبه شناخت فردوسیی و شاهنامه کمک می کند. نمودار زیر بیان کننده ابعادخرد وخردورزی درشعرفردوسی است که مبنای تحلیل اشعارهم قرار گرفته است.
تبیین وتوصیف ابعاد خرد و خردورزی در شاهنامه فردوسی
نخست مسئله و مهمترین کاربرد واژه ی خرد همراهی آن با خداشناسی است . در نظر فردوسی، خردبهترین و کامل ترین میزان راهیابی و معرفت به وجود لایزالی است:
خردبهترازهرچه ایزدبداد ستایش خردرابه ازراه داد (شاهنامه،ج1،ص13)
به نام خداوندخورشیدوماه که دل را بهامش خرددادراه (شاهنامه،ج4،ص115)
راه راببایدکشیدن گمان ازبدی ره ایزدیبایدوبخردی (شاهنامه،ج4،ص231)
چرانه به فرمانش اندرنه چون خردکردبایدبدین رهنمون (شاهنامه،ج3،ص45)
ودرجای دیگر، بااین که خردرا به شمع م یخواند،امّاآن را یابنده و راهنما به سوی خداوند می خواند:
زبهرش پرستش سروتن بشست به شمع خردراه یزدان بجست (شاهنامه،ج5،ص381)
ازمجموع ابیات مذکور می توان دریافت که از نظرفردوسی، بهترین و کامل ترین راه شناخت خداوند،خردورزی است که انسان را از زشتی هاو کدورت هامی رهاندو او را به بالاترین درجه می رساند. راه دین و راه خرد یکی است.
فردوسی برای خرد، ویژگی هایی بسیارذکرمی کندتاحدی که درهیچ یک از متون منظوم فارسی تااین مقدار برای خردویژگی و صفات ذکرنشده است؛مهم ترین ویژگی های خرد:
تویی تو که جزتوجهاندارنیست خردرابدین کارپیکارنیست (شاهنامه،جلد5،ص131)
سرمایه تست روشن خرد روانت همی ازخردبرخورد(شاهنامه،جلد4،ص231)
چنین گفت کاین هدیه آن را سزاست که برجان پاکش خردپادشاست(شاهنامه ،جلد4،ص22)
خردرهنمای وخرددلگشای خرددست گیردبه هردوسرای (شاهنامه،جلد1،ص13)
دگرآنکه دارد به آوازنرم خردداردوشرم وگفتارگرم (شاهنامه،جلد7،ص182)
به بی چیزی و بدخویی یازدآوی نداردخردگردن افرازداوی(شاهنامه،جلد7،ص217)
خردگیری آرامش جان توست نگهدارگفتاروپیمان توست(شاهنامه،جلد7،ص204)
ستون خرد داد وبخشایش است دربخشش او را چو آرایش است (شاهنامه،جلد8،ص9)
هنربی خرددردل مردتند چوتیغی که گردد ز زنگار کند (شاهنامه،جلد4،ص67)
ازویی به هردو سرای ارجمند گسسته خردپای دارد به بند(شاهنامه،جلد1،ص13)
خردچشم جان است چون بنگری توبی چشم شادمان جهان نسپری (شاهنامه،جلد1،ص13)
سه پاس توچشم است وگوش وزبان کزین سه رسدنیک وبدبی گمان(شاهنامه،جلد1،ص14)
توچیزی مدان کزخردبرترست خردبرهمه نیکویی هاسرست (شاهنامه،جلد7،ص405)
خردجویدآگنده رازازجهان که چشم سرما نبیندنهان (شاهنامه،جلد7،ص405)
مدارا خردرا برادربود خردبرسرجان چو افسربود (شاهنامه،جلد8،ص118)
ستون خرد بردباری بود چوتندی کندتن به خواریبود (شاهنامه،جلد8،ص30)
خردجویدآکنده راز جهان که چشم سر ما نبیند نهان (شاهنامه،جلد7،ص23)
فردوسی،خرد را آموزگار و پادشاه و سرمایه و شناسای نیک و بد می داند و عقیده دارد که خرد، آدمی راازبدی هاوتکبرها وسرکشی ها وافراط و تفریط دور نگه داشته او را به سوی فضایل ونیکی ها رهنمون می شنود. بنابراین خرد بهترین و برترین ویژگی آدمی است . ازدیدگاه فردوسی، خردمهارت لازم برای زندگی برتر است و اعمال انسانی را نیکو می کند واو را به سوی بهترین ها، راهنمایی می کند. از دیدگاه فردسی، همچنین خرد مهم ترین رکن هویت انسانی است و به انسان ها راه و روش زیستن و اندیشیدن را می اموزد؛روان آنها را می پروردو برای آنها آرامش و سرافرازی و سر زندگی و جاودانگی می آورد. خردورزی از مهم ترین مهارت های زندگی است و آدمی را از عجله و شتاب باز می دارد و اورا به سمت تعادل سوق می دهد:
درنگ آورد راستی ها پدید ز راه خرد سرنباید کشید (شاهنامه،جلد7،ص304)
ز راه خرد ایچ گونه متاب پشیمانی،آرددلت را شتاب (شاهنامه،جلد7،203)
- خردانسان را از تبعیت از هواهای نفسانی ، نگاه می دارد:
کسی کو بود برخرد پادشا روان را ندارد به راه هوا (شاهنامه،جلد8،ص105)
هرآن کس که باشد خداوندگاه میانجی خردراکندبردو راه (شاهنامه،جلد7،ص204)
کسی کو به بخشش توانابود خردمندوبیدارودانابود (شاهنامه، جلد7،ص262)
به بخشندگی بازودین وخرد دروغ ایچ تاباتوبربگذرد (شاهنامه،جلد7،ص188)
هرآن کسی که داردروانش خرد سرمایه ی کارها بنگرد (شاهنامه،جلد6،ص240)
چنین دادپاسخ که دست خرد زکرداراهریمنان بگذرد (شاهنامه،جلد8،ص197)
پذیرنده ی هوش و رای و خرد مر اورا ددودام فرمان برد (شاهنامه،جلد1،ص15)
خردبدوخشم رابندده وار مشوتیزبامردپرهیزگار (شاهنامه،جلد7،ص203)
روانت خرد باد ودستورشرم سخن گفتن خوب وآواز نرم (شاهنامه،جلد7،ص203)
کسی کو خردرا نداردزبیش دلش گردد از کرده ی خویش،ریش (شاهنامه،جلد1،ص13)
دلت مگسل ای شاه راه از خرد خردنام و فرجام را پرورد (شاهنامه،جلد8،ص136)
رهاندخردمردراازبلا مباداکسی دربلا مبتلا (شاهنامه،جلد7،ص412)
تمام صفات ذکر شده در ابیات مذکور،مهم ترین مهارت های زندگی است که هر کس باید آن را کسب نماید. می توان کفت : در نظر فردوسی ، خردمندان الگوهاای برتر انسانی هستند و کامل ترین معارفت ها، به وسیله ی خرد حاصل می شود.
خردمندباش و بی آزارباش همیشه روان را نگه دار باش (شاهنامه،جلد5،ص406)
چونیکی کنش باشی و بردبار نباشی به چشم خردمند،خوار (شاهنامه،جلد8،ص6)
فروتربودهرکه داردخرد سپهرش همی درخرد پرورد (شاهنامه،جلد8،ص127)
هرآن کس که دارد روانش خرد گناه آن سگالد که پوزش برد (شاهنامه،جلد8،ص259)
مزن رای جز باخردمند مرد ازآیین شاهان پیشی مگرد (شاهنامه،جلد7،ص204)
اگرخرد نزدای خردمند مرد ندیدی زگیتی چنین گرم وسرد (شاهنامه،جلد4،ص65)
توبندیش هشیار وبگشای گوش سخن از خردمند مردم نپوش (شاهنامه،جلد5،ص158)
چه گفت آن خردمندمردخرد که داناز گفتاراوبرخورد (شاهنامه،جلد1،ص158)
به هوش وخردباسیاوش گفت که این راز برمن نشاید نهفت (شاهنامه،جلد3،ص26)
کسی کوخرد دارد و باهشی نبایدگزیدن جزاز خامشی (شاهنامه،جلد7،ص358)
به چیزی نداردخردمند چشم کزوبازماندبپیچدزچشم (شاهنامه،جلد8،ص139)
همی گفت شادی ترامایه بس به فردانگویدخردمندکس (شاهنامه،جلد4،ص31)
به پیران چنین گفت هومان گّرد که دشمن نداردخردمندخرد (شاهنامه،جلد4،ص198)
خردمندمردی وجوینده راه فرستاد نزدکاوس شاه (شاهنامه،جلد3،ص238)
چوبامردم زفت زفتی کنیم همی باخردمندجفتی کنیم (شاهنامه،جلد7،ص305)
خردمندوداناوروشن روان تنش زین جهان است و جان زان جهان (شاهنامه،جلد8،ص58)
چنین گفت کان کو بود پرخرد نداردغم آن کزو بگذرد (شاهنامه،جلد8،ص124)
کنون ای خردمند بیداردل مشودرگمان پای در کش زگل (شاهنامه،جلد3،ص202)
همه برگ وی پندوبارش خرد کسی کو خردپروردکی مّرد (شاهنامه،جلد6،ص68)
نخستین نشان خرد آن بود که ازبدهمه ساله ترسان بود (شاهنامه،جلد7،ص412)
هدف فردوسی از بیان صفات خردمند،تبیین و معرفی ویژگی های انسان آرمانی است که همان الگوی تبیین شده در متون ادب فارسی برای انسان فرهیخته و آرمانی ، ذکرشده است .فردوسی ، درکالبدشکافی ابعاد شخصیت این انسان آرمانی که چیزی جز بازتاب تفکر وپای بند های اخلاقی و علائق مذهبی حماسه سرای بیدار دل نیست . خواننده را با مجموعه ای از ارزش های معنوی روبرو می سازد که عناصر سازنده ی آن را صفات و روحیات والای انسانی تشکیل می دهد؛ خردمند وخردمندی را الگویی برای تمام انسان ها قرارداده است.
مهمترین مسئله ای که فردوسی در شاهنامه درباره آن صحبت می کند . انسان آرمانی است. این انسان آرمانی از نظرگاه فردوسی دو بعد ویا بهتر بگوییم دو هویت متمایز دارد؛به عبارتی دیگر انسان آرمانی فردوسی در شاهی و پهلوانی نمایانده شده است اگرچه گاهی این دو بعد در هم ادغام می شود و انسان کامل تر را می نمایاند. مانند تلفیقی که از این دو بعد درشخصیت کیخسرو انجام گرفته اورا به یک انسان آرمانی و یا پیامبرشاه تبدیل نموده است . خردسیاسی در شاهنامه، دایره است که تمام ابعاد شاهی، مانند عدالت، خویشکاری و فرمانروایی و التزام به ویژگی های شاهی را در برمی گیردو بدون آن هیچ یک از این اندیشه ها، قابل تعریف نیست. فردوسی در شرایط ضعف و فتور دستگاه حاکم عباسی،خردسیاسی را به مثابه نظریه ای سیاسی، مطرح می کند و عالی ترین جنبه شاهی را در همراهی با خرد با عملکردهای شاه، تبیین می نماید. به طور کلی شاه آرمانی از نظر فردوسی دارای سه ویژگی است :
به پالبز چون برکشد سروشاخ سرشاخ سبزش برآید زکاخ
هنر با نژاد است و با گوهراست سه چیزست و هرسه به بنداندرست
گهرآن که از افسریزدان بود نیازدبه دست و بدنشنود
نژاد آن که باشد زتخم پدر سزدکایداز تخم پاکیزه بر
هنرگربیاموزی ازهرکسی بکوشی وپیچی وزرنجش بسی
چوهرسه بیابی خردبایدت شناسنده ی نیک وبد بایدت
(داستان پادشاهی کیخسرو،1- 10)
درایران باستان،شاه آرمانی گسترش دهنده ی دین بهی و رهبرمدینه فاضله و به زبان فردوسی،ایرانشهراست. فردوسی، اقتدار شاه را نشات یافته از سه مسئله ی نژاد،قابلیت و خردورزی می داند والبته خرد، مهم ترین مرحله ی آن است ؛ از طرف دیگر،دراندیشه ی ایران باستان و نیز در نظر فردوسی ، خرد سیاسی عامل پیروزی خبر برشر می شود و زمینه را بررای ایجاد آرامانشهر، آماده می کند
شاه آرمانی در شاهنامه، رهبری مذهبی وسیاسی را برعهده داشته مسئول تمام اتفاقات مملکت و بانی نورآوری ها، اعمال خیر و نظامات بود و نباید تحت تاثیر یک فرقه یا فرد قرار گیرد. طبق نظریه آرمان شاهی ، شاهان ایران باستان نه بابیعت مردم ویا ازطریق موروثی و نسلی بلکه ازطرف خداوند برگزیده می شوند. اینان دارای فره ایزدی بودند.
«بنابراین عدل ، فرع برفره شاهی است و نظم و امنیت زمانی در کشور، وجود دارد که پادشاهی عادل و دارنده ی فره ایزدی بر آن فرمانروایی می کند» بنابراین می توان از مجموع نوشته هایی که درباره شاه آرمانی وجود دارد چنین نتیجه گرفت که سلطنت مطلقه و خردورزی و دینداری و بهین بودن پادشاه که از پیش ازاسلام رسیده و مسئله ی فره شاهنشاهی و برگزیده شدن شاهان ازطرف خدا و مشروعیت سلطنت، مهمترین ارکان اندیشه ی آرمان شاهی است . نکته ی قابل توجه در ابیات آن است که منشاء اقتدار پادشاه از نظر فردوسی، خردورزی است که مشروعیت سلطنت و قابلیت های فرمانروایی را نیز تامین می نماید. فردوسی نیز به آمیختگی دین و شاهی اشاره دارد:
چنان دین و شاهی به یکدیگرند توگویی که درزیر یک چادرند
نی بی تخت شاهی بود دین به جای نه بی دین بود شهریاری به پای
دودیباست یک در دگربافته بر آورده پیش خردیافته
نه از پادشاه بی نیاز است دین نه بی دین بود شاه راآفرین
نه آن زین نه این زان بود بی نیاز دو انباز دیدیمشان نیک ساز
(شاهنامه،جلد8،ص256)
باتوجه به موارد بیان شده ، می توان چنین دریافت که فردوسی، مهمترین ویژگی حکمران را برخورداری از خردسیاسی می داند.لذا کارکردها وویژگی های خردسیاسی را تبیین می نماید از جمله :
بباید خردشاه را ناگزیر هم آموزش مرد برنا و پیر (شاهنامه،ج7،ص254)
بدان ای برادرکه ازشهریار بجویدخردمندهرگونه کار (شاهنامه،ج7،ص255)
خردمندبایدجهاندارشاه کجاهرکسی رابودنیک خواه (شاهنامه،ج7،ص189)
ابرشهریارآفرین کردوگفت که باجان خسروخردباجفت (شاهنامه،ج4،ص23)
دگرشاه بادادوفرخ پی است خردبی گمان پاسبان وی است (شاهنامه،ج7،ص195)
به مردخردمندوفرهنگ ورای بودجاودان تخت شاهی ببای (شاهنامه،ج7،ص302)
چون بنشست برگاه وگفت ای ردان بجوییدرای ودل بخران (شاهنامه،ج8،ص17)
چوبایدخردمندنزدتوراه بماندبه توتاج وتخت وکلاه (شاهنامه،ج7،ص313)
خردمندنزدیک اوخوارگشت همه رسم شاهیش بیکارگشت (شاهنامه،ج7،ص365)
چو خواهی ستایش پس از مرگ تو خردبایداین تاج و این ترگ تو (شاهنامه،ج8،ص265)
ازنظرفردوسی ، انسان ها در دو دسته جای می گیرندخردمندان و بی خردان . در بخش های پیشین دیدیم که چگونه انسان خردمند به واسطه ی خرد خویش و راهنما قراردادن آن می تواند تمامی صفات نیک و پسندیده را کسب نماید وبه آسانی آرمانی تبدیل شود . اما هدف فردوسی آن است که بیشتر انسان ها را به اهمیت نقش خرد در وجود و زندگی آنان توجه دهد و از بی خردی و تبعات آن نیز بسیارسخن گوید:
نشایدخوروخواب آن نشست که خستو نباشد به یزدان که هست
دلش کورباشدسرش بی خرد خردمندش ازمردمان نشمرد (شاهنامه،ج3،ص203)
هرآن کس که از دادگر یک خدای بپیچدنیاردخردرابه جای (شاهنامه،ج2،ص93)
هرآن کس که گردد ز راه خرد سرانجام پیچدز کردار بد (شاهنامه،ج5،ص59)
خردتیره ومردروشن روان نباشدهمی شادمان یک زمان (شاهنامه،ج1،ص13)
سردمردجنگی خردنسپرد که هرگز نیامیخت کین باخرد (شاهنامه،ج2،ص41)
بدیدندپادافره ایزدی چوگشتندبازاز ره بخردی (شاهنامه،ج7،ص68)
چنین گفت با خویشتن شهریار که گفتارهردونیایدبه کار
براین کاربرنیست جای شتاب که تنگی دل آردخرد را به خواب (شاهنامه،ج3،ص39)
کسی کو خرد راندارد زپیش دلش گردد از کرده ی خویش ریش (شاهنامه،ج1،ص13)
عمده ترین بحران ها ومشکلات انسان ها در شاهنامه براثر بی خردی به وجود می آید؛ از نمونه های آن می توان به عملکردهای کیکاووس و طوس اشاره کرد. خرد نیرویی است که به زندگی انسان جهت می دهد . چون چشم روح است و آدمی بدون این چشم، زنگی شاد نخواهد داشت . انسان بی خرد زندانی خود خواهی ها شده از راه ایزدی منحرف می شود واز نظر فردوسی چنین کسی دیو است .انسان زمانی اسیر دیو می شود که پیش از آن اسیر من خود شده باشد.
ترکیبات و واژه هایی بسیار که برا ی خرد و خردمند در جای جای شاهنامه وجود دارد. مبین است آن است که مهم ترین محور اندیشه ی فردوسی ، خردگرایی است . اما فردوسی ابعاد دیگر مسئله را نیز در نظر داشته است و با آن که خرد را از ارکان اساسی هویت انسانی در نقش های گوناگون می داند. از بیان کاستی ها وآفت های خردگرایی صرف هم غفلت نکرده است ؛ فردوسی عقیده دارد که خرد تحت تسلط اهریمن قرار می گیردو موجب انحراف انسان از راه می گردد:
سخن هرچه زین گوهران بگذرد نیابد بدو راه جان وخرد (شاهنامه،ج1،ص12)
بدین آلت رای و جان و خرد ستود آفریننده را کی توان (شاهنامه،ج1،ص12)
همانطور که پیشتر هم ذکرشد، خرد انسانی نیز مانند سایر ارکان هویت ساز انسانی تغییر و دگرگونی پیدا می کند. هواهای نفسانی و خواسته ها و تمایلات روحانی وجسمانی ، دائماً انسان را درکشاکش و جدال درونی قرار می دهد، از نظر فردوسی هوای نقس بر کارکرد خرد تأثیر سوء می گذارد:
چوبگرفت جای خرد آرزوی دگرشد به رای وبه آیین و خوی (شاهنامه،ج1،ص160)
قوه ی خرد آدمی تخت تأثیر حالات و دریافت های او به افزونی و یا کاهندگی دچار می شود، فردوسی می گوید: اگر خرد افزایش یابد ویا این که میزان بکارگیری و الگوگیری و راهنمایی خرد افزودن شود. انسان به راه روشن می رسد و جهان را نیز بهره مند وروشن می سازد.
همی دیو پیچد سربخردان بیاید نهاد این دو اندرمیان (شاهنامه،ج8،ص42)
خردمند هم نیز جاوید نیست فری برتر از فرجمشیدنیست (شاهنامه،ج8،ص9)
باوجود برتری خرد، بازهم خردمند نمی تواند برای خرد، عمرجاویدان داشته باشد و این از نظرفردوسی ، نقص و آسیب خرد است .
نتیجه گیری
خرداساسی ترین موضوعی است که مورد توجه فردوسی است ؛ از نظراو عقل، نفیس ترین موهبت الهی و راهنمایی انسان است و خرد می تواند با ایمان به خداوند توأم شده ، مهمترین رکن هویت آدمی یعنی اخلاق انسانی را بسازد.
درادبیات حماسی ، دانش و دانشمند چونان خردو خردمند پایگاهی والا دارند و ازنظرفردوسی والاترین گنج ها، گنج دانایی است و انسان آرماانی فردوسی در واقع انسانی است که خردو دانش خود را برای بهتر شدن و بهترن زیستن به کار می گیرد.
واژه ی خرد پربسامدترین واژه ای است که در شاهنامه به کار رفته است ؛ فردوسی این وازه را بیش از پانصد مرتبه در شاهنامه به کار برده است و این امر نشان دهنده ی آن است که از نظر فردوسی ، خرد ستون اساسی تفکر و شناخت آدمی است .
فردوسی ، برترین حاکمان را کسانی می داند که اولاً خود خردمند باشند وثانیاً از خردمندان در امور مملکت یاری گیرند. او بابیان پایه های اساسی فرهنگ وتمدن ایرانی ، حاکمان و مردم زمانه ی خود را به گذشته ی درخشان ایران توجه می دهد و آنان را به ساختن دوباره و نجات ایران تشویق می نماید؛ به همین دلیل است که مورد مخالفت حاکمان متعصف زمان خود قرار می گیرد و از دربار محمود غزنوی ، طرد می شود. (صادقیگیوی، ۱۳۸۸)
کتابنامه :
صادقیگیوی، مریم. (۱۳۸۸). تحلیل مبانی اندیشه های خردگرایی در شاهنامه فردوسی. مطالعات نقد ادبی، 17(4)، 16-37.
خرد در شاهنامه
خردگرایی مهم ترین اندیشه ی فردوسی در شاهنامه است ؛ فردوسی، خرد را مهم ترین ملاک در راهبردها وراه کارهای زندگی انسان می داند وبرآن است که وجه ممیزه ی انسان در آفرینش ، خرد است و برهمین اساس نیز شخصیت و عملکرد شاهان وپهلوانان ایرانی را تبیین و ارزیابی می نماید.فردوسی ، شاهنامه را در قرن چهارم باهدف تبیین اندیشه های سیاسی و اجتماعی جامعه ی ایران پیش از اسلام، می سراید وخرد را عامل تکمیل و تعیین کننده ی اعمال قدرت و مشروعیت سلطنت می داند.
انسان از طریق خرد حقایق را تشخیص می دهد و آگاهی و شناخت خود را سازمان دهی می کندو بدنی وسیله به باورها و پذیرفته هایش انسجام می بخشد. عمده ترین ویژگی خرد آن است که د رحکم یک مجموعه انسانی و یک ملاک جهانی است و برای تمام آحاد انسانی وجود دارد؛ خردورزی محصول پذیرش خرد و عمل براساس آن است .
تحلیل اندیشه ها وابعاد خردگرایی در شاهنامه فردوسی
تکرارواژه ها و مضامین خاص در نزد هر شاعر نشان دهنده ی بناهای اساسی اندیشه هاو دیدگاه هاو نشان دهنده ی حیطه و گستره ی مفاهیم اساسی در ذهن و زبان شاعر است. خرد یکی از واژه های مهم و کلیدی در شاهنامه است؛ کاربرد زیاد واژه ی خرد،تعلق خاطر فردوسی را به مفاهیم این واژه می رساندوبه شناخت فردوسیی و شاهنامه کمک می کند. نمودار زیر بیان کننده ابعادخرد وخردورزی درشعرفردوسی است که مبنای تحلیل اشعارهم قرار گرفته است.
تبیین وتوصیف ابعاد خرد و خردورزی در شاهنامه فردوسی
نخست مسئله و مهمترین کاربرد واژه ی خرد همراهی آن با خداشناسی است . در نظر فردوسی، خردبهترین و کامل ترین میزان راهیابی و معرفت به وجود لایزالی است:
خردبهترازهرچه ایزدبداد ستایش خردرابه ازراه داد (شاهنامه،ج1،ص13)
به نام خداوندخورشیدوماه که دل را بهامش خرددادراه (شاهنامه،ج4،ص115)
راه راببایدکشیدن گمان ازبدی ره ایزدیبایدوبخردی (شاهنامه،ج4،ص231)
چرانه به فرمانش اندرنه چون خردکردبایدبدین رهنمون (شاهنامه،ج3،ص45)
ودرجای دیگر، بااین که خردرا به شمع م یخواند،امّاآن را یابنده و راهنما به سوی خداوند می خواند:
زبهرش پرستش سروتن بشست به شمع خردراه یزدان بجست (شاهنامه،ج5،ص381)
ازمجموع ابیات مذکور می توان دریافت که از نظرفردوسی، بهترین و کامل ترین راه شناخت خداوند،خردورزی است که انسان را از زشتی هاو کدورت هامی رهاندو او را به بالاترین درجه می رساند. راه دین و راه خرد یکی است.
فردوسی برای خرد، ویژگی هایی بسیارذکرمی کندتاحدی که درهیچ یک از متون منظوم فارسی تااین مقدار برای خردویژگی و صفات ذکرنشده است؛مهم ترین ویژگی های خرد:
تویی تو که جزتوجهاندارنیست خردرابدین کارپیکارنیست (شاهنامه،جلد5،ص131)
سرمایه تست روشن خرد روانت همی ازخردبرخورد(شاهنامه،جلد4،ص231)
چنین گفت کاین هدیه آن را سزاست که برجان پاکش خردپادشاست(شاهنامه ،جلد4،ص22)
خردرهنمای وخرددلگشای خرددست گیردبه هردوسرای (شاهنامه،جلد1،ص13)
دگرآنکه دارد به آوازنرم خردداردوشرم وگفتارگرم (شاهنامه،جلد7،ص182)
به بی چیزی و بدخویی یازدآوی نداردخردگردن افرازداوی(شاهنامه،جلد7،ص217)
خردگیری آرامش جان توست نگهدارگفتاروپیمان توست(شاهنامه،جلد7،ص204)
ستون خرد داد وبخشایش است دربخشش او را چو آرایش است (شاهنامه،جلد8،ص9)
هنربی خرددردل مردتند چوتیغی که گردد ز زنگار کند (شاهنامه،جلد4،ص67)
ازویی به هردو سرای ارجمند گسسته خردپای دارد به بند(شاهنامه،جلد1،ص13)
خردچشم جان است چون بنگری توبی چشم شادمان جهان نسپری (شاهنامه،جلد1،ص13)
سه پاس توچشم است وگوش وزبان کزین سه رسدنیک وبدبی گمان(شاهنامه،جلد1،ص14)
توچیزی مدان کزخردبرترست خردبرهمه نیکویی هاسرست (شاهنامه،جلد7،ص405)
خردجویدآگنده رازازجهان که چشم سرما نبیندنهان (شاهنامه،جلد7،ص405)
مدارا خردرا برادربود خردبرسرجان چو افسربود (شاهنامه،جلد8،ص118)
ستون خرد بردباری بود چوتندی کندتن به خواریبود (شاهنامه،جلد8،ص30)
خردجویدآکنده راز جهان که چشم سر ما نبیند نهان (شاهنامه،جلد7،ص23)
فردوسی،خرد را آموزگار و پادشاه و سرمایه و شناسای نیک و بد می داند و عقیده دارد که خرد، آدمی راازبدی هاوتکبرها وسرکشی ها وافراط و تفریط دور نگه داشته او را به سوی فضایل ونیکی ها رهنمون می شنود. بنابراین خرد بهترین و برترین ویژگی آدمی است . ازدیدگاه فردوسی، خردمهارت لازم برای زندگی برتر است و اعمال انسانی را نیکو می کند واو را به سوی بهترین ها، راهنمایی می کند. از دیدگاه فردسی، همچنین خرد مهم ترین رکن هویت انسانی است و به انسان ها راه و روش زیستن و اندیشیدن را می اموزد؛روان آنها را می پروردو برای آنها آرامش و سرافرازی و سر زندگی و جاودانگی می آورد. خردورزی از مهم ترین مهارت های زندگی است و آدمی را از عجله و شتاب باز می دارد و اورا به سمت تعادل سوق می دهد:
درنگ آورد راستی ها پدید ز راه خرد سرنباید کشید (شاهنامه،جلد7،ص304)
ز راه خرد ایچ گونه متاب پشیمانی،آرددلت را شتاب (شاهنامه،جلد7،203)
- خردانسان را از تبعیت از هواهای نفسانی ، نگاه می دارد:
کسی کو بود برخرد پادشا روان را ندارد به راه هوا (شاهنامه،جلد8،ص105)
هرآن کس که باشد خداوندگاه میانجی خردراکندبردو راه (شاهنامه،جلد7،ص204)
کسی کو به بخشش توانابود خردمندوبیدارودانابود (شاهنامه، جلد7،ص262)
به بخشندگی بازودین وخرد دروغ ایچ تاباتوبربگذرد (شاهنامه،جلد7،ص188)
هرآن کسی که داردروانش خرد سرمایه ی کارها بنگرد (شاهنامه،جلد6،ص240)
چنین دادپاسخ که دست خرد زکرداراهریمنان بگذرد (شاهنامه،جلد8،ص197)
پذیرنده ی هوش و رای و خرد مر اورا ددودام فرمان برد (شاهنامه،جلد1،ص15)
خردبدوخشم رابندده وار مشوتیزبامردپرهیزگار (شاهنامه،جلد7،ص203)
روانت خرد باد ودستورشرم سخن گفتن خوب وآواز نرم (شاهنامه،جلد7،ص203)
کسی کو خردرا نداردزبیش دلش گردد از کرده ی خویش،ریش (شاهنامه،جلد1،ص13)
دلت مگسل ای شاه راه از خرد خردنام و فرجام را پرورد (شاهنامه،جلد8،ص136)
رهاندخردمردراازبلا مباداکسی دربلا مبتلا (شاهنامه،جلد7،ص412)
تمام صفات ذکر شده در ابیات مذکور،مهم ترین مهارت های زندگی است که هر کس باید آن را کسب نماید. می توان کفت : در نظر فردوسی ، خردمندان الگوهاای برتر انسانی هستند و کامل ترین معارفت ها، به وسیله ی خرد حاصل می شود.
خردمندباش و بی آزارباش همیشه روان را نگه دار باش (شاهنامه،جلد5،ص406)
چونیکی کنش باشی و بردبار نباشی به چشم خردمند،خوار (شاهنامه،جلد8،ص6)
فروتربودهرکه داردخرد سپهرش همی درخرد پرورد (شاهنامه،جلد8،ص127)
هرآن کس که دارد روانش خرد گناه آن سگالد که پوزش برد (شاهنامه،جلد8،ص259)
مزن رای جز باخردمند مرد ازآیین شاهان پیشی مگرد (شاهنامه،جلد7،ص204)
اگرخرد نزدای خردمند مرد ندیدی زگیتی چنین گرم وسرد (شاهنامه،جلد4،ص65)
توبندیش هشیار وبگشای گوش سخن از خردمند مردم نپوش (شاهنامه،جلد5،ص158)
چه گفت آن خردمندمردخرد که داناز گفتاراوبرخورد (شاهنامه،جلد1،ص158)
به هوش وخردباسیاوش گفت که این راز برمن نشاید نهفت (شاهنامه،جلد3،ص26)
کسی کوخرد دارد و باهشی نبایدگزیدن جزاز خامشی (شاهنامه،جلد7،ص358)
به چیزی نداردخردمند چشم کزوبازماندبپیچدزچشم (شاهنامه،جلد8،ص139)
همی گفت شادی ترامایه بس به فردانگویدخردمندکس (شاهنامه،جلد4،ص31)
به پیران چنین گفت هومان گّرد که دشمن نداردخردمندخرد (شاهنامه،جلد4،ص198)
خردمندمردی وجوینده راه فرستاد نزدکاوس شاه (شاهنامه،جلد3،ص238)
چوبامردم زفت زفتی کنیم همی باخردمندجفتی کنیم (شاهنامه،جلد7،ص305)
خردمندوداناوروشن روان تنش زین جهان است و جان زان جهان (شاهنامه،جلد8،ص58)
چنین گفت کان کو بود پرخرد نداردغم آن کزو بگذرد (شاهنامه،جلد8،ص124)
کنون ای خردمند بیداردل مشودرگمان پای در کش زگل (شاهنامه،جلد3،ص202)
همه برگ وی پندوبارش خرد کسی کو خردپروردکی مّرد (شاهنامه،جلد6،ص68)
نخستین نشان خرد آن بود که ازبدهمه ساله ترسان بود (شاهنامه،جلد7،ص412)
هدف فردوسی از بیان صفات خردمند،تبیین و معرفی ویژگی های انسان آرمانی است که همان الگوی تبیین شده در متون ادب فارسی برای انسان فرهیخته و آرمانی ، ذکرشده است .فردوسی ، درکالبدشکافی ابعاد شخصیت این انسان آرمانی که چیزی جز بازتاب تفکر وپای بند های اخلاقی و علائق مذهبی حماسه سرای بیدار دل نیست . خواننده را با مجموعه ای از ارزش های معنوی روبرو می سازد که عناصر سازنده ی آن را صفات و روحیات والای انسانی تشکیل می دهد؛ خردمند وخردمندی را الگویی برای تمام انسان ها قرارداده است.
مهمترین مسئله ای که فردوسی در شاهنامه درباره آن صحبت می کند . انسان آرمانی است. این انسان آرمانی از نظرگاه فردوسی دو بعد ویا بهتر بگوییم دو هویت متمایز دارد؛به عبارتی دیگر انسان آرمانی فردوسی در شاهی و پهلوانی نمایانده شده است اگرچه گاهی این دو بعد در هم ادغام می شود و انسان کامل تر را می نمایاند. مانند تلفیقی که از این دو بعد درشخصیت کیخسرو انجام گرفته اورا به یک انسان آرمانی و یا پیامبرشاه تبدیل نموده است . خردسیاسی در شاهنامه، دایره است که تمام ابعاد شاهی، مانند عدالت، خویشکاری و فرمانروایی و التزام به ویژگی های شاهی را در برمی گیردو بدون آن هیچ یک از این اندیشه ها، قابل تعریف نیست. فردوسی در شرایط ضعف و فتور دستگاه حاکم عباسی،خردسیاسی را به مثابه نظریه ای سیاسی، مطرح می کند و عالی ترین جنبه شاهی را در همراهی با خرد با عملکردهای شاه، تبیین می نماید. به طور کلی شاه آرمانی از نظر فردوسی دارای سه ویژگی است :
به پالبز چون برکشد سروشاخ سرشاخ سبزش برآید زکاخ
هنر با نژاد است و با گوهراست سه چیزست و هرسه به بنداندرست
گهرآن که از افسریزدان بود نیازدبه دست و بدنشنود
نژاد آن که باشد زتخم پدر سزدکایداز تخم پاکیزه بر
هنرگربیاموزی ازهرکسی بکوشی وپیچی وزرنجش بسی
چوهرسه بیابی خردبایدت شناسنده ی نیک وبد بایدت
(داستان پادشاهی کیخسرو،1- 10)
درایران باستان،شاه آرمانی گسترش دهنده ی دین بهی و رهبرمدینه فاضله و به زبان فردوسی،ایرانشهراست. فردوسی، اقتدار شاه را نشات یافته از سه مسئله ی نژاد،قابلیت و خردورزی می داند والبته خرد، مهم ترین مرحله ی آن است ؛ از طرف دیگر،دراندیشه ی ایران باستان و نیز در نظر فردوسی ، خرد سیاسی عامل پیروزی خبر برشر می شود و زمینه را بررای ایجاد آرامانشهر، آماده می کند
شاه آرمانی در شاهنامه، رهبری مذهبی وسیاسی را برعهده داشته مسئول تمام اتفاقات مملکت و بانی نورآوری ها، اعمال خیر و نظامات بود و نباید تحت تاثیر یک فرقه یا فرد قرار گیرد. طبق نظریه آرمان شاهی ، شاهان ایران باستان نه بابیعت مردم ویا ازطریق موروثی و نسلی بلکه ازطرف خداوند برگزیده می شوند. اینان دارای فره ایزدی بودند.
«بنابراین عدل ، فرع برفره شاهی است و نظم و امنیت زمانی در کشور، وجود دارد که پادشاهی عادل و دارنده ی فره ایزدی بر آن فرمانروایی می کند» بنابراین می توان از مجموع نوشته هایی که درباره شاه آرمانی وجود دارد چنین نتیجه گرفت که سلطنت مطلقه و خردورزی و دینداری و بهین بودن پادشاه که از پیش ازاسلام رسیده و مسئله ی فره شاهنشاهی و برگزیده شدن شاهان ازطرف خدا و مشروعیت سلطنت، مهمترین ارکان اندیشه ی آرمان شاهی است . نکته ی قابل توجه در ابیات آن است که منشاء اقتدار پادشاه از نظر فردوسی، خردورزی است که مشروعیت سلطنت و قابلیت های فرمانروایی را نیز تامین می نماید. فردوسی نیز به آمیختگی دین و شاهی اشاره دارد:
چنان دین و شاهی به یکدیگرند توگویی که درزیر یک چادرند
نی بی تخت شاهی بود دین به جای نه بی دین بود شهریاری به پای
دودیباست یک در دگربافته بر آورده پیش خردیافته
نه از پادشاه بی نیاز است دین نه بی دین بود شاه راآفرین
نه آن زین نه این زان بود بی نیاز دو انباز دیدیمشان نیک ساز
(شاهنامه،جلد8،ص256)
باتوجه به موارد بیان شده ، می توان چنین دریافت که فردوسی، مهمترین ویژگی حکمران را برخورداری از خردسیاسی می داند.لذا کارکردها وویژگی های خردسیاسی را تبیین می نماید از جمله :
بباید خردشاه را ناگزیر هم آموزش مرد برنا و پیر (شاهنامه،ج7،ص254)
بدان ای برادرکه ازشهریار بجویدخردمندهرگونه کار (شاهنامه،ج7،ص255)
خردمندبایدجهاندارشاه کجاهرکسی رابودنیک خواه (شاهنامه،ج7،ص189)
ابرشهریارآفرین کردوگفت که باجان خسروخردباجفت (شاهنامه،ج4،ص23)
دگرشاه بادادوفرخ پی است خردبی گمان پاسبان وی است (شاهنامه،ج7،ص195)
به مردخردمندوفرهنگ ورای بودجاودان تخت شاهی ببای (شاهنامه،ج7،ص302)
چون بنشست برگاه وگفت ای ردان بجوییدرای ودل بخران (شاهنامه،ج8،ص17)
چوبایدخردمندنزدتوراه بماندبه توتاج وتخت وکلاه (شاهنامه،ج7،ص313)
خردمندنزدیک اوخوارگشت همه رسم شاهیش بیکارگشت (شاهنامه،ج7،ص365)
چو خواهی ستایش پس از مرگ تو خردبایداین تاج و این ترگ تو (شاهنامه،ج8،ص265)
ازنظرفردوسی ، انسان ها در دو دسته جای می گیرندخردمندان و بی خردان . در بخش های پیشین دیدیم که چگونه انسان خردمند به واسطه ی خرد خویش و راهنما قراردادن آن می تواند تمامی صفات نیک و پسندیده را کسب نماید وبه آسانی آرمانی تبدیل شود . اما هدف فردوسی آن است که بیشتر انسان ها را به اهمیت نقش خرد در وجود و زندگی آنان توجه دهد و از بی خردی و تبعات آن نیز بسیارسخن گوید:
نشایدخوروخواب آن نشست که خستو نباشد به یزدان که هست
دلش کورباشدسرش بی خرد خردمندش ازمردمان نشمرد (شاهنامه،ج3،ص203)
هرآن کس که از دادگر یک خدای بپیچدنیاردخردرابه جای (شاهنامه،ج2،ص93)
هرآن کس که گردد ز راه خرد سرانجام پیچدز کردار بد (شاهنامه،ج5،ص59)
خردتیره ومردروشن روان نباشدهمی شادمان یک زمان (شاهنامه،ج1،ص13)
سردمردجنگی خردنسپرد که هرگز نیامیخت کین باخرد (شاهنامه،ج2،ص41)
بدیدندپادافره ایزدی چوگشتندبازاز ره بخردی (شاهنامه،ج7،ص68)
چنین گفت با خویشتن شهریار که گفتارهردونیایدبه کار
براین کاربرنیست جای شتاب که تنگی دل آردخرد را به خواب (شاهنامه،ج3،ص39)
کسی کو خرد راندارد زپیش دلش گردد از کرده ی خویش ریش (شاهنامه،ج1،ص13)
عمده ترین بحران ها ومشکلات انسان ها در شاهنامه براثر بی خردی به وجود می آید؛ از نمونه های آن می توان به عملکردهای کیکاووس و طوس اشاره کرد. خرد نیرویی است که به زندگی انسان جهت می دهد . چون چشم روح است و آدمی بدون این چشم، زنگی شاد نخواهد داشت . انسان بی خرد زندانی خود خواهی ها شده از راه ایزدی منحرف می شود واز نظر فردوسی چنین کسی دیو است .انسان زمانی اسیر دیو می شود که پیش از آن اسیر من خود شده باشد.
ترکیبات و واژه هایی بسیار که برا ی خرد و خردمند در جای جای شاهنامه وجود دارد. مبین است آن است که مهم ترین محور اندیشه ی فردوسی ، خردگرایی است . اما فردوسی ابعاد دیگر مسئله را نیز در نظر داشته است و با آن که خرد را از ارکان اساسی هویت انسانی در نقش های گوناگون می داند. از بیان کاستی ها وآفت های خردگرایی صرف هم غفلت نکرده است ؛ فردوسی عقیده دارد که خرد تحت تسلط اهریمن قرار می گیردو موجب انحراف انسان از راه می گردد:
سخن هرچه زین گوهران بگذرد نیابد بدو راه جان وخرد (شاهنامه،ج1،ص12)
بدین آلت رای و جان و خرد ستود آفریننده را کی توان (شاهنامه،ج1،ص12)
همانطور که پیشتر هم ذکرشد، خرد انسانی نیز مانند سایر ارکان هویت ساز انسانی تغییر و دگرگونی پیدا می کند. هواهای نفسانی و خواسته ها و تمایلات روحانی وجسمانی ، دائماً انسان را درکشاکش و جدال درونی قرار می دهد، از نظر فردوسی هوای نقس بر کارکرد خرد تأثیر سوء می گذارد:
چوبگرفت جای خرد آرزوی دگرشد به رای وبه آیین و خوی (شاهنامه،ج1،ص160)
قوه ی خرد آدمی تخت تأثیر حالات و دریافت های او به افزونی و یا کاهندگی دچار می شود، فردوسی می گوید: اگر خرد افزایش یابد ویا این که میزان بکارگیری و الگوگیری و راهنمایی خرد افزودن شود. انسان به راه روشن می رسد و جهان را نیز بهره مند وروشن می سازد.
همی دیو پیچد سربخردان بیاید نهاد این دو اندرمیان (شاهنامه،ج8،ص42)
خردمند هم نیز جاوید نیست فری برتر از فرجمشیدنیست (شاهنامه،ج8،ص9)
باوجود برتری خرد، بازهم خردمند نمی تواند برای خرد، عمرجاویدان داشته باشد و این از نظرفردوسی ، نقص و آسیب خرد است .
نتیجه گیری
خرداساسی ترین موضوعی است که مورد توجه فردوسی است ؛ از نظراو عقل، نفیس ترین موهبت الهی و راهنمایی انسان است و خرد می تواند با ایمان به خداوند توأم شده ، مهمترین رکن هویت آدمی یعنی اخلاق انسانی را بسازد.
درادبیات حماسی ، دانش و دانشمند چونان خردو خردمند پایگاهی والا دارند و ازنظرفردوسی والاترین گنج ها، گنج دانایی است و انسان آرماانی فردوسی در واقع انسانی است که خردو دانش خود را برای بهتر شدن و بهترن زیستن به کار می گیرد.
واژه ی خرد پربسامدترین واژه ای است که در شاهنامه به کار رفته است ؛ فردوسی این وازه را بیش از پانصد مرتبه در شاهنامه به کار برده است و این امر نشان دهنده ی آن است که از نظر فردوسی ، خرد ستون اساسی تفکر و شناخت آدمی است .
فردوسی ، برترین حاکمان را کسانی می داند که اولاً خود خردمند باشند وثانیاً از خردمندان در امور مملکت یاری گیرند. او بابیان پایه های اساسی فرهنگ وتمدن ایرانی ، حاکمان و مردم زمانه ی خود را به گذشته ی درخشان ایران توجه می دهد و آنان را به ساختن دوباره و نجات ایران تشویق می نماید؛ به همین دلیل است که مورد مخالفت حاکمان متعصف زمان خود قرار می گیرد و از دربار محمود غزنوی ، طرد می شود. (صادقیگیوی، ۱۳۸۸)
کتابنامه :
صادقیگیوی، مریم. (۱۳۸۸). تحلیل مبانی اندیشه های خردگرایی در شاهنامه فردوسی. مطالعات نقد ادبی، 17(4)، 16-37.
بخش نظرات این مطلب
ليست صفحات
آمار
درباره ما

ورود کاربران
آخرین نظرات کاربران
امکانات جانبی